جمعه ۶ مهٔ ۲۰۱۱

طبقه متوسط این جا، طبقه متوسط اونجا، طبقه متوسط اینور، طبقه متوسط اونور...

زیاد در باره طبقه متوسط نوشته می‌شود، له یا علیه. اغلب نوشته‌ها نیز یک اشتباه عمده دارند: حمایت از طبقه متوسط را به معنای تعریف از او می‌گیرند و دشمنی با طبقه متوسط را بدگویی از او.
اما "دفاع از منافع طبقه متوسط" و "تمجید از طبقه متوسط" یکی نیستند که، هستند؟ قرار نیست مخ‌زنی کنیم، پس اجازه دهید دفاع اصولی، یعنی نقد و شناخت پدیده را جای "چه‌‌چه و به‌به گفتن" بگذاریم.

طبقه متوسط ایران دچار نارسایی جسمی و روحی است. به دو دلیل عمده: یکی رشد ناموزون، که معلولش اقتصاد وارداتی/نفتی است. معضلی که موجب می‌شود درصد تولیدکنندگان خرده پا، آن طور که باید و شاید سهم قابل ملاحظه‌ای از طبقه متوسط را به خود اختصاص ندهند. حال آن که این قشر از طبقه متوسط موتور محرک و جایگاه اصلی خلاقیت مادی و معنوی در جامعه شهری است!
اکثریت عظیم طبقه متوسط ایران شامل شاغلان بخش خدمات، واسطه‌گری و حقوق بگیران اداری می‌شود، اقشاری که به طور غیرمستقیم رانت‌ نفت را می‌خورند و از نظرگاه "تولید اقتصادی" نیز وجودی انگلی دارند. طبیعی است که این معضل در جوامع وابسته تک محصولی بازنمود فرهنگی و سیاسی نیز می‌یابد.
علت دیگر بیماری طبقه متوسط ایران، نبودن (یا حضور ضعیف) جنبش چپ است، جنبش کارگری طبیعی‌ترین متحد طبقه متوسط است. اما گذشته از نقش جنبش کارگری به عنوان متحد طبیعی طبقه متوسط، اصل وجود جنبش کارگری به طور اخص برای حفظ تعادل طبقه‌ میانی که (بنا به موقعیتش) کششی دوگانه دارد، ضروری می‌باشد!

کمی جلوتر به دلایل غیبت جنبش کارگری هم می‌پردازم. اما ابتدا چند کلمه در مورد ماهیت سیاسی طبقه متوسط: به طور سنتی رنگارنگ‌ترین طیف نیروهای سیاسی جامعه به همین طبقه متوسط تعلق دارد. ولی در ایران متاسفانه چنین چیزی را نمی‌بینیم. به طور نمونه جنبش مهمی چون "سوسیال دمکراسی" که به طور معمول باید بخش مهمی از این طبقه را نمایندگی ‌کند، این جا به طور کامل غایب است! شما این جا حتی جناح میانی لیبرالیسم را نیز نمی‌یابید، جناح چپ آن که دیگر پیشکش! به جایش لیبرالیسمی به ما عرضه می‌شود که در مواضع سیاسی وابستگی به سرمایه بین‌المللی را تجویز می‌کند! (یک اشاره کافیست: موسی غنی‌نژاد)
واقعیت سیاسی طبقه متوسط اما این نیست. پذیرفتن مواضع سرمایه‌داری وابسته (تنها به فریب ِ جلوه اندک ِ آزادی‌های ِ اجتماعی) به هیچ روی بیانگر منافع واقعی طبقه متوسط نیست! هرچقدر هم که ما امروز از محدودیت‌های اجتماعی به تنگ آمده‌ باشیم، اما باز فراموش نکنیم که طبقه متوسط آغازکننده و محرک اصلی انقلاب بهمن بود! چرا؟ آیا آن طور که راست‌های وابسته (و سلطنت‌طلب‌ها) تبلیغ می‌کنند، طبقه متوسط فریب خمینی را خورد؟ یا دلیلش نارضایتی واقعی و عینی خودش بود، علی‌رغم همه آزادی‌های (ظاهری) اجتماعی در رژیم شاه؟

اما دلیل نبودن جنبش چپی نیرومند چیست، غیابی که طبقه متوسط را از اجرای نقش خویش باز می‌نشاند و او را به جای نمایندگی منافع خویس، آلت دست سرمایه‌داری وابسته می‌گرداند؟ بله، واقعیت دردآوریست که بسیاری از نمایندگان طبقه متوسط (یا مدعیان نمایندگی او) وقتی پایشان به خارج ‌رسید، از راهروهای سنای آمریکا سردرآوردند و یا کنار کاخ سفید دوانگشت را به علامت پیروزی بالا گرفته، عکس یادگاری انداختند!
پس برگردیم به سوال اصلی این نوشته: دلیل حضور ضعیف جنبش چپ چیست؟ کم کاری فعالان چپ و کارگری؟
نه! سرکوب وحشتناک و خونین، سرکوبی در حد نسل کشی دلیل اصلی ضعف چپ و جنبش کارگری در جامعه امروز ایران است. زخم‌های قبرستان خاوران تا عمق پیدا و ناپیدای جامعه امتداد می‌یابد.

... دوباره به این موضوع برمی‌گردم.

0 - اگر حرفی هست -:

ارسال يک نظر

نظرات در این وبلاگ بدون بازبینی منتشر می‌شوند.
سیستم بلاگ‌اسپات بیشتر از 200 پیام دریک صفحه نشان نمی‌دهد!
برای دیدن بقیه نظرات باید صفحه پیام‌ها را به صورت پنجره مجزا (popup) باز کرده و سپس در پایین صفحه گزینه "جدیدتر" یا "جدیدترین" را انتخاب نمایید.